تبليغاتX
گروه نمایشی هدی شهرستان دزفول
 
گروه نمایشی هدی شهرستان دزفول
 
 
مقالات و نمایشنامه های آیینی و سنتی
 

اولین نشست اولین همایش تعزیه دزفول

اولین نشست همایش تعزیه دزفول شست  با حضور گروه های تعزیه در ادره فرهنگ وارشاد اسلامی برگزار گردید، آقای غلامعلی تاج ریاست اداره فرهنگ وارشاد اسلامی دزفول ضمن خیر مقدم از گروه های تعزیه خواست تا با همکاری کانون نمایش های آئینی سنتی همکاری نمایند تا تعزیه دزفول بیش از پیش در هداف خود موفقتر باشد، سپس عبدالمحمد نعناکار دبیر کانون نمایش های آئینی سنتی دزفول انگیزه ای که باعث شد این نشست برگزار گردد همایش تعزیه است که در پیش روی داریم، در ادمه گفت کانون نمایش های آئینی سنتی برنامه ی آموزشی را برای گروها تدوین و اجرا خواهد نمود، و بایستسی بتوانیم تجارب خود رادر اختیار همدیگر بگذاریم ، دراین نشست گروه تعزیه آمادگی خود را برای شرکت در همایش اعلام کردند ،   

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 1390/08/11ساعت 21:52  توسط عبدالمحمد نعناکار  | 

آهنگ کلام در تئاتر

کلام بایستی سروده شود ،

یکی از فنونی که یک نمایشنامه نویس  بکار می گیرد ، انتخاب کلمه است ، کلماتی مترادف با وجود داشتن یک معنی است ، این باعث می شود تا اثرات مختلفی بر شنونده بگذارد ،

باید توجه داشت که نه تنها حروف صدا دار و یا سیلاب های یک کلمه ، بلکه تاکید بر روی یک سیلاب خاص حتی طرز قرار گیری کلمات در کنار هم مفهوم و بار احساسی خاصی می تواند به خود بگیرد . طرز ادای کلمات دقیقاً بستگی به طبیعت بافت خاصی دارد که کلمه در آن قرار گرفته است .

اهمیت سکوت و مکث

سکوت و مکث در تأتر از بار دراماتیک خاصی برخوردارند ، همانطور که در میزان موسیقی سکوت ، واحدی جدا گانه نبوده و مقیاس آن در ارتباط با ریتم به صورت نُت مشخص می شود ،

در زبان تأتر نیز سکوت و مکث اعتباری خاص دارند ، و همانند کلام حاوی ارزش های دراماتیک اند . یک بازیگر باید به اهمیت سکوت ها و مکث های موجود در گفتار خود آگاه بوده و هرگز دچار این سوء تفاهم نشود ، که سکوت در متن به مفهوم لحظه ای استراحت است ،

 سکوت های تأتر در حقیقت لحظاتی پر از احساس ، تخیل و اندیشه است ، چه بسا این لحظات کوتاه بیش از هر کلام و یا حرکتی انگیزه های شخصیتی را آشکار کرده و پیام نویسنده را به شرط آگاهی بازیگر از کیفیت ریتمیک آن ، با زبان بی زبانی به تماشاگر منتقل سازد .

هارولد پینتر می نویسد : دو نوع سکوت وجود دارد ،

 یکی زمانی که کلامی گفته نمی شود .

دوم هنگامی که سیلی از کلام سرازیر می گردد .

به عقیده پینتر هر دو ماسکی است برای سرپوش گذاردن بر اضطراب و دلهره درون ، ماسکی که به عنوان مکانیزم دفاعی فرد را موقتاً در معرض قرار نمی دهد . . .

لازم به توضیح است که در بعضی نمایشنامه ها مکث ها توام با حرکتی به نمایش در می آید و نویسند فقط به حرکت اشاره می کند ، این حرکات نمادید و یا در حقیقت این مکث ها پیام دار در بعضی از نمایشنامه ها دیده می شود ،

اهمیت سکوت ؛

سکوتها در حقیقت مکث های طولانی تری هستند و بافت دیگری دارند ، معمولاً یک سکوت طولانی پیش درآمدی است بر یک بحث جدید و به منظور فرار از درگیری بحث قبلی

 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 1390/08/09ساعت 20:55  توسط عبدالمحمد نعناکار  | 

تعزیه، سوگواری ، مدیحه سرایی و موسیقی ایرانی

 تعزیه یا شبیه‌خوانى در اصل نمایشى است برپایه قصه‌ها و روایات مربوط به زندگى و مصائب خاندان پیامبر اسلام و بخصوص وقایع ماه محرم سال 61 هجرى در کربلا براى امام حسین (ع) و خاندانش. ابتدا دسته‌هایى وجود داشتند که از برابر تماشاچیان مى‌گذشتند و با سینه زدن، زنجیر زدن و کوبیدن سنج و نظایر آن و حمل نشانه‌ها و علم‌ها و نیز هم‌آوازى و هم‌سرایى در خواندن نوحه، ماجراى کربلا را به مردم یادآورى مى‌کردند. در مرحله بعد آوازها کمتر شد و نشانه‌ها بیشتر و یکى دو واقعه‌خوان ماجراى کربلا را نقل مى‌کردند و سنج و طبل و نوجه آنها را همراهى مى‌کرد. چندى بعد، تعدادى از نقالان، چند شبیه یا لباس‌هاى نزدیک به واقعیت، شبیه‌سازى مصائب خود را شرح مى‌دادند. در مرحله بعد، شبیه‌ها با هم گفت و شنید مى‌کردند. بعد بازیگران پدید آمدند. در آخرین نیم قرن دوره صفویه، تعزیه تحول نهائى خود را طى کرده و به شکلى که مى‌شناسیم در آمد.بدلیل حفظ حرمت، فقط مردان در این دسته‌ها حضور مى‌یافتند و نقش زنان را جوانان کم سال بازى مى‌کردند.

در ابتداى دوره قاجاریه، تعزیه، بدلیل حمایت شاهان و طبقه مرفه جدید بازرگان و سیاسی، دامنه‌دار تر شد. بعدها در نمایش‌خانه‌هاى موقت بنام تکیه یا حسینیه این نمایش‌ها اجرا مى‌شدند. تاریخ دقیق ساختمان یکى از این تکیه‌هاى ثابت یعنى تکیه نوروزخان، 1177 ه.ش ، مقارن اوایل سال‌هاى سلطنت فتحعلى‌شاه است. در نخستین مراحل تعزیه، بسیارى از نقالان مذهبى و غیرمذهبى به بازى در آن پرداختند. به این ترتیب تعزیه از مایه و سبک نقالى تاثیر گرفت. تعزیه در دوره ناصرالدین‌شاه قاجار به اوج خود شکوه و توسعه خود رسید. ساختمان مدور تکیه دولت در چهار طبقه، مجلل‌ترین نمایش‌خانه‌هاى تعزیه بوده است. همینطور مى‌توان از تکیه شاهی، تکیه ولى‌خان، سپهسالار، تکیه قورخانه، تکیه سرچشمه، تکیه عزت‌الدوله، تکیه نوروزخان، تکیه چهل تن، تکیه سید ناصرالدین‌و ... یاد کرد.

متن تعزیه یا تعزیه‌نامه، اغلب به شعر بود و شعر تعزیه عامیانه بود. زمینه شعرى تعزیه را رسم مرثیه‌سرایى ایجاد مى‌کرد و وقایع و داستانش را اساطیر و حماسه‌هاى مذهبى که از طریق نقالى مذهبى به او رسیده بود، تشکیل مى‌داد. از اوایل دوره ناصرالدین‌شاه نوعى مقدمه به تعزیه اضافه شد که پیش‌واقعه خوانده مى‌شد. کم‌کم شکلى از تعزیه با رنگ هزل و مضحکه و مسخره بوجود آمده که ”گوشه“ نام گرفت، گوشه تعزیه نامه‌اى بود تفننى و فکاهى که افراد آن اشخاص اساطیر مذهبى اسلامى بودند. هر تعزیه‌نامه کامل را یک مجلس یا دستگاه مى‌گفتند و به اشخاص بازى شبیه گفته مى‌شد. به کارگردان نیز تعزیه‌گردان یا شبیه‌گردان یا استاد مى‌گفتند. پس از دوره ناصرالدین‌شاه از اهمیت و جلال تعزیه کم‌کم کاسته شد، اما عمومیت آن محفوظ ماند. در دوره محمدشاه و احمدشاه ، تعزیه تدریجا حمایت اشراف را از دست داد. در تعزیه موسیقى جایگاه مهمى داشت و تعدادى سنت در موسیقى از طریق اجراى تعزیه بوجود آمد. یکى از ازرش‌هاى نمایشى آوازهاى تعزیه در آن بود که قطعه‌ها و مقام‌هاى موسیقى با موضوع و شخص انطباق مى‌یافت.دسته‌هاى نوازنده موسیقى در هیئت‌هاى هفت یا هشت نفرى قرار مى‌گرفتند و سازها عبارت بود از شیپور، نی، قره‌نی، طبل، دهل، کرنا و سنج.

اثر چندین عامل موسیقایی را می توان در موسیقی تعزیه یافت که مهم ترین آنها تقسیمات موسیقی ایرانی است که اجزای اصلی آوازهای تعزیه را شکل می دهد. در اکثر شهرها برای شبیه سازی ، ردیف خاصی را سرمشق قرار می دهند.

مثل شبیه سازی حضرت عباس = چهارگاه ، حر = عراق .

آوازهای دشتی و شوشتری ، بیشترین کاربرد را در آوازهای مذهبی و تعزیه دارند. در بین آنها موسیقی ای که در مناطق مختلف ایران اجرا می شود نقش مهمی در تعزیه دارد. در کنار تعزیه هایی که در مناطق مرکزی و قسمتی از پایتخت اجرا می شود ، تعزیه در فارس ، گیلان ، مازندران ، آذربایجان ، لرستان و کرمانشاه و بوشهر به وسیله آوازهای محلی در کنار تقسیمات موسیقایی ایرانی همراهی می شود. هر کسی می تواند به راحتی حضور موسیقی سنتی ایرانی را در اکثر تعزیه ها در شکل آواز یا موسیقی دستگاهی تعزیه که به وسیله آلات موسیقی چون بوق و نی و کرنا و ... اجرا می شود ، تشخیص دهد.

سوگ‌ها و عزاهاى ملى و مذهبى ،استان چهارمحال وبختیارى :

مراسم سوگوارى در میان بختیارى‌ها اهمیت خاصى دارد و همراه با مراسم پرسوز و گدازى برگزار مى‌شود که محتملاً نشانه?‌انس و الفت و همبستگى عمیقى است که میان آن‌ها وجود دارد. این اهمیت هم در عزادارى‌هاى مذهبى و هم در عزادارى‌هاى خصوصى به بارزترین شکل مشهود است. عزادارى براى ائمه? اطهار به ویژه در ماه محرم مثل تمام نقاط ایران باشکوه برگزار مى‌شود. شیوه? اجراى مراسم تقریباً مثل سایر نقاط ایران است. دسته‌هاى زنجیرزنى، سینه‌زنى و حضور در مراسم مساجد و تکایا و گوش دادن به سخنان وعاظ از جمله جلوه‌هاى برگزارى اینگونه مراسم است.

عزادارى و تعزیه‌خوانى، استان مازندران :

عزادارى و تعزیه‌خوانى در روستاى میخسار کجور معروف است. رونق و اوج آن در ده روز اول محرم است. اهالى از نقاط مختلف و شهرستان‌هاى دیگر به زادگاه خود مى‌آیند تا در مراسم سوگوارى شرکت کنند. مرثیه‌خوان‌ها نیز که خود بومى هستند، در این مراسم شرکت مى‌کنند. کسانى هم که نذر دارند به ترتیب نوبت، یا ناهار یا شام نذرى در مسجد روستا احسان مى‌‌کنند. سابقاً مراسم تعزیه‌خوانى و شبیه‌خوانى حوادث کربلا رواج داشت و انواع لباس، سپر، کلاه‌خود و زره جمع‌آورى و نگهدارى مى‌شد. گاهى نیز از طالقان و قزوین براى تعزیه‌خوانى به میخسار مى‌آمدند. اکثر شب‌ها، به شکل و حالت ایستاده و با خواندن مرثیه‌هاى ضربى و آهنگین سینه مى‌زدند. عمل این حلقه ایستاده را که مى‌چرخید، «جوش زدن» مى‌نامیدند، یک نفر در وسط حلقه، حفظ هماهنگى و نظم را به عهده داشت تا آهنگ سینه‌زنى را تنظیم کند. معمولاً انبوه سینه‌زن‌ها تلاش مى‌کردند با ابراز احساسات در میان مردم کسب اعتبار کرده و به ثواب اخروى برسند. ظهر عاشورا یا روز دهم محرم که مراسم سینه‌زنى به اوج خود مى‌رسید، اسبى را با پارچه‌اى سفید که تمامى آن با ماده‌اى قرمز، به نشان محل خونفشان تیرهاى اشقیا رنگ شده بود و همچین با پارچه‌اى رنگین و شمشیر و چکمه مى‌آراستند و به شکل ذوالجناح در مى‌آوردند و در روستا مى‌گرداندند. مرثیه‌خوان‌ها پیشاپیش ذوالجناح در کوچه‌هاى روستا راه مى‌افتادند و از هر خانه‌‌اى پول، قند، ‌ چاى و نبات جمع مى‌‌کردند؛ تا از این رهگذر، هم زحمات کسانى که در این ده روز مرثیه و نوحه خوانده بودند، جبران شود و هم قند و چاى کافى براى مراسم بعدى مسجد محل تأمین گردد. این مراسم که با شرکت‌تمامى اهالى و همراه با علم و کتل و اسب ذوالجناح انجام مى‌گرفت، مرثیه? بسیار معروفى دارد که براى همه? افراد آن مرز و بوم آشنا و خاطره‌انگیز است.

منبع : سایت آفتاب

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 1390/08/09ساعت 16:3  توسط عبدالمحمد نعناکار  | 

نويسنده: محمد رضا حیدری …

هنر چيست؟! نمي دانم… جوهر اصلي اين پديده ي اسرارآميز و وصف ناپذير انسان را حيران مي سازد. اما در عين حال مي دانيم كه از قديمي ترين زمانها تاكنون افراد بشر تجارب فردي و خصوصي خود را به صور مجسمي منعكس ساخته اند كه ما آنها را آثار هنري مي ناميم… و ضمنا‌‌ مي دانيم كه هنر در زند گي بشر، اصلي اساسي است.

اگر از تمدن بشري و زندگاني ما آثار هنري را بگيرند زندگي چگونه مي شود؟

آثار هنري همواره خواهند بود و جاودانه هم باقي خواهند ماند و براي سعادت بشري هم همواره موثر خواهند بود. اين آثار تجارب انساني هستند كه به خود شكل گرفته اند و ما از دريچه ي حواسمان به آنها مي نگريم و لذت مي بريم..ليكن راه هنري به اين سادگي هم نيست..ما نقاشي را مي بينيم، موسيقي را مي شنويم واثر يك حكاكي را بر سطح خاص به مد د حس لامسه درك مي كنيم اما اين تاثرات حسي ماست كه به عكس العمل هاي احساسي منجر مي شود و بعد ازيك كار عقلي است كه آن احساس و ذكاوت مارا به مرحله ي ادراك مي رساند. اين ادراك چگونه حاصل مي شود؟ فرمول قطعي و صريح نيست !

 مخلص كلام اينكه براي درك اين احساس قاعده ي روشني نيست.پيچيدگي هنر به گونه اي است كه از نقطه نظرهاي گوناگون مورد بحث است و هيچكدام از اين نظرها بر ديگري برتري ندارد.
اما در مطالعه ي يك اثر هنري بايد اصول زير را مد نظر داشت:
بايد دانست كه يك اثر هنري عبارت از شكل يا فرمي است كه هنرمند آفريده است.. اين اثر بر اساس قواعد زمان و مكان و تمدن خاص بنا شده است، داراي موضوع و محتوي است و معمولا هدفي را هم د نبال مي كند.

 اگر بخواهيم واضح تر بگوييم اثر هنري فرمي دارد كه سرشار از هم آهنگي است كه اين ساختمان باعث مي شود از ساير مقولات تميز داده شود..اين اثر را چه كسي آفريده؟..هنرمند..و اوچه كرده ؟ يك ضرب المثل چيني مي گويد: براي يك نقاش نقش ببري را بكشد بايد حتما هنگام نقاشي خود را به قوت و قد رت يك ببر بداند!... تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل!

هنر چيست؟

هنر تجسم يك تجربه ي انساني است.
هنر تركيب پد يده هاي هستي است به گونه اي كه احساسي را در بيننده بوجود آورد.
هنر كوششي است كه به آفرينش يك اثر زيبا منجر مي شود
هنر جوششی درونی و بیرونی است که به خلق پدیده ای منجر می شود.
... اينها نمونه هائي از تعاريف مختلف هنر هستند.اما مسئله همچنان حل نشده باقيست!
در يونان و روم باستان هنر را تركيب انسان، طبيعت و زيبائي مي دانستند و بد ين لحاظ هم اكثر آثار هنري آن دوران مجسمه هائي از آدمها در عين زيبائي و تناسب اندام بوده است.

ديدگاه حضرت امام (ره):

هنر دميدن روح تعهد در كالبد انسانهاست.
واضح است كه اين تعريف يك تعريف ارزشي از هنر است و تمام ويژگيهاي تعاريف قبلي را هم در خود نهفته دارد.
مگر مي شود هنرمند پديده ها را تركيب كند تا احساسي را در د يگران ايجاد كند اما خود از آن بي بهره باشد؟

مگر مي شود هنرمند اثري زيبا را خلق كند در حاليكه خود از زيبائي معنوي و لطافت روح بي بهره باشد؟

و خلاصه اينكه مگر مي شود كسي نام هنرمند را يدك بكشد اما حرفي براي گفتن نداشته باشدو نخواهد كه براي ديگران و خود بوسیله هنر وحتي برای هنر كاري انجام ندهد؟!

انواع هنر (تقسيم بندي كلي) :

1- هنر غنائي بزمي: محتواي اين هنر عاشقانه است. مجالس عيش و نوش وبزم و پايكوبي نمونه هاي بارزاين هنر است.
2- هنر عرفاني: اين هنر سوز و گداز و راز و نياز در راه كمال را نشان ميدهد. هنري كه با مثال آثار حافظ در ذهن خود بدرستي ويژگيهايش را درك مي نمائيد.
3- هنر حماسي: شرح حماسه ها، رزم ها، اساطير و قهرمانان باستاني نطير رستم و..
4- هنر تعليمي: اين هنر به ترويج اخلاق و افكار و انديشه هاي متنوع اخلاقي مي پردازد. اين هنر در خدمت آموزش است.
5- هنر سياسي:كليه ي آثار سياسي در زمينه هاي گوناگون كه به ترويج افكار متفاوت با روند معمول جامعه و يا در خدمت آن باشد در اين فالب هنري مي گنجند.

انواع هنر (تقسيم بندي از نقطه نظر رسالت):

1- هنر براي هنر: در اين نوع از هنرهدف از كار هنرمند بيشتر ارتقا سطح هنر است.هنرمند رسالت كاري خود را تلاش براي بر جا گذاشتن آثار هنري به يادگار دارد و هنرمند هنردوست از طبقه ي خواص جامعه كسي كه خود را از ديگران يعني عوام جدا مي داند نمونه ي مناسبي براي اين نوع از هنر است.
2- هنر براي هنرمند : در اين نوع از هنر هنرمند در خدمت خود است و هنر را براي شهرت فردي تجربه مي نمايد.و ممكن است با قبلي تركيب هم بشود يعني هم براي هنر وهم براي خود تلاش نمايد.
3- هنر براي جامعه: اين نوع هنر با اجتماع انساني كه غالبا از طيف عموم مردم است سروكار دارد.هنرمند رسالت كاري خود را بر اساس خدمت به افراد رده هاي مياني و پائين اجتماع قرار داده است و براي آنان تلاش دارد.

نمايش:

نمايش در زبان فارسي ترجمه ي تئاتر است و آن هنري است كه از چند هنر ديگر تركيب يافته است. در نمايش بازيگران خود را به جاي قهرمانان و اشخاص داستان مي گذارندو وقايعي را كه بر سر قهرمانان آمده است با حركات و اعمال و گفتار خود يك به يك در روي صحنه مجسم مي كنند .

 در نمايش از ادبيات، موسيقي، نقاشي و حتي حجاري و معماري و برخي هنرهاي ديگر استفاده مي شودبنابراين آن را كامل ترين هنرها مي نامند.
نمايش در سراسر گيتي به اشكال مختلف متداول است و در بعضي از كشورها سابقه ي آن به زمانهاي بسيار دور تعلق دارد.

در ايران نيز نمايش از زمانهاي قديم متداول بوده است، نمايش حاجي فيروز ، نوروزي بازي و...از قديم در عيد نوروز برگزار مي شده است . نمايشهاي سوگواري، نقالي، تئاتر روحوضي، تعزيه و شبيه خواني از ديگر اشكال نمايشي در گذشته بوده است .
اصل و منشا’ نمايشي را كه اكنون در سرتاسر جهان رواج دارد به كشور يونان نسبت مي دهند(هرچند كه پيش از آن نيز نمونه هائي موجود بوده است) يونانيان قديم خدايان متعددي داشتند و آنها را پرستش مي كردندو در اوقات خاصي براي بزرگداشت يا پرستش آنها جشن هائي ترتيب مي دادند. در اين جشن ها نمايشهائي نيز برگزار مي شد.محل نمايش اغلب دامنه ي تپه اي بود كه ميان آن فرو رفتگي داشت. سينه ي تپه را پله پله مي كردندتا تماشاگران بر آنها بنشينندو در پايين، زمين مسطحي را به بازيگرا ن وگروه خوانندگان اختصاص مي دادند. جمعيتي كه براي نمايش در محل گرد مي آمدند گاهي از بيست هزار نفرهم تجاوز مي كرد.
نمايش در قرن پنجم پيش از ميلاد به اوج عظمت و اعتلاي خود رسيدو نمايشنامه نويسان بزرگي در اين قرن ظهور كردند.
آشيل، سوفوكل و اوريپيد بعنوان مبدعان نمايشنامه نويسي نوين گوهري را در تاريخ بشريت نهادينه كردند كه امروزه با وجود پيدايش سينما و فيلم و نفوذ بي سابقه ي آن در همه ي كشورهاي جهان، نمايش اهميت و اعتبار خود را از دست نداده است و امروزه از جهت پرورش قواي ذهني كودكان و نوجوانان ارزش جديدي از نظر تربيتي پيدا كرده است.

تاريخچه:

بايد اعتراف كرد بدليل نبود امكانات چاپ و نگهداري اسناد در دوران قديم مدرك معتبر و مستندي از آن دوران كهن در هيچ زمينه ي هنري باقي نمانده است (براي كسب اطلاعات بيشتر به كتب تاريخ عمومي هنر موجود كه بسيار زياد هم هستند مراجعه فرمائيد) اما برخي منابع معتبر تاريخي به ما مي گويدكه در سال 1879 ميلادي فردي اسپانيائي در غارهاي آلتامير واقع در آمريكاي جنوبي قديمي ترين آثار هنري جهان را در قالب نقاشي مربوط به 10 تا 15 هزار سال قبل يافته است.نقاشي گرانبهائي كه انسان اوليه به منظور سحر و جادو براي موفقيت در شكار خود يا ثبت و جاودانه كردن آن موفقيت با كمك خاك رس، دوده ي آتش و كمي پيه ي شكار بر ديواري ترسيم نموده است.
وقتي انسان اوليه حيوانات را اهلي كرد انقلاب واپسين سنگي را بوجود آورد و به عصر ديرينه سنگي پايان داد. سنگها را در نهايت دقت و ظرافت استفاده و ابزاركاررا ساخت. كار روي فلزات، كوزه گري، بافندگي و ريسندگي و حتي كارهاي اوليه ي ساختماني را با خاك، گل و آجر تجربه كردو…
مجسمه هاي يافته شده از آن دوران سرهائي متعلق به 6يا 7 هزار سال قبل از ميلادو اسكلت هاي واقعي انسان هستند كه با موادي پوشيده شده اند تا شكل انساني بگيرند.اين روش تاپايان دوره ي امپراتوري روم ادامه داشت.علت هم اين بود كه انسان مي خواست با اينكار در راه جاودانگي خود گام بردارد چون آنها معتقد به وجود روح بودندو محل آنرا هم در سر مي دانستند! لذا سعي در نگهداري سرهاي دوستان و دشمنان دركنارخود همواره مزيد علت براي ساخت مجسمه هاي آن دوران بوده است!!
احترام و عبادت هم يكي از خصوصيات مذهبي مردم ابتدائي است كه با ساخت مجسمه بزرگان كم كم شكل بت به خود گرفت و عبادت شد.
آنچه از تمدن هاي افريقائي بر جامانده است مجسمه هائي با سرهاي بزرگ و بدنهاي كوچك مي باشد چرا كه آنها سر را جايگاه روح مي دانسته اند. رقص هاي با ماسكي هم كه از اين تمدن باقي مانده است نمونه هاي مفيدي از نمايش تسخير روح بشمار ميروند! چيزي كه تاريخ غرب با كتمان آن نقش عمده اي براي تغيير منشا’ تئاتر انجام داده است! تصور نگارنده براين است كه حتي دردوران ديرينه سنگي وقتي انسان اوليه بعد از تشكيل خانواده وظايف را براساس جنسيت تقسيم كرد، مرد را به شكارو حفظ خانواده گماشت و زن را مسئول پخت و پز و نگهداري كودكان ساخت ( از همين نقطه است كه تعريف كلمه ي مرد نشات گرفته "مرد يعني كسيكه مي ميرد!") هم واژه نمايش بوده است!! …شكارچي كه از شكار باز مي گشت با ساير اعضاي خانواده دور آتش مي نشست! تصور كنيد كه او از جنگ هايش مي گويد، از نبردهايش مي گويد حتي ممكن است خود برخيزد و نمايش كوتاهي از شكار را بتنهائي بازي نمايدو يا حتي از يك عصر حجري ديگرهم بخواهد كه نقش شكار را بازي كندو او با نيزه اي ازجنس سنگ وي را شكار كند. اين چيزي جز تعريف نمايش نيست.چيزي جز تاريخ فراموش شده ي نمايش نيست!چيزي كه تاريخ نويسان با تمام خوبيهايشان در حق بشريت به فراموشي سپرده اند واينك نمايش را به يونان نسبت مي دهند! ما در اين نمايش عناصر مورد لزوم و اصلي نمايش يعني داستان، فرم، تماشاچي، بازيگر، صحنه، كارگردان و...بخصوص ارتباط بین نمایش و تماشاچی را داريم!
مثال بسیار واضح دیگری می آورم:
زمانی که حضرت هابیل به دست قابیل کشته شد خداوند به دو کلاغ فرمان اجرای نمایشی را داد.فارغ از اهداف ذات اقدس الهی باید اذعان کرد در آن موقع اجزای مورد نیاز نمایش مثل بازیگر- تماشاچی- صحنه و متن نمایشی به همراه ارتباط بین آنها و رسیدن یه یک وحدت برای بیان مقصود رعایت و از این منظر خداوند برترین و شناخته شده ترین و اولین کارگردان مطلق عالم است.

نمايشنامه:

نمايشنامه متني است كه نمايش از روي آن خوانده، تمرين و اجرا مي شود و آن يكي از انواع متون ادبي است كه براي نمايش تنظيم مي شود. در آغاز نمايشنامه بعد از آوردن نام آن اشخاص نمايش يا شخصيت هاي نمايشنامه نام برده مي شوندوسپس شرح مختصري از محيط داستان، سن وسال و قد و چهره ي اشخاص داده شده و بعد گفتگوي اشخاص آورده مي شود. كارها و حركات بازيگران داخل كروشه() و اگر حجم زيادي داشته باشد با حروف ريزتر چاپ مي گردد. نمايش اغلب به چند قسمت تقسيم مي شود و هر قسمت با پايين آمدن يا كشيدن پرده اي خاتمه مي يابدو قسمت بعدي با بالا يا كناررفتن پرده شروع مي شود، از اين رو هر قسمت از نمايش را " پرده " گويند.
چگونگي آرايش هر پرده هم در ابتداي هر پرده مي آيد.
هر پرده هم ممكن است به قسمت هاي كوچكتري تقسيم شود كه با روشن و خاموش شدن نور اعلام گردد كه به هر قسمت يك " صحنه "گويند.

انواع نمايشنامه:

1-     نمايشنامه كمدي: به نمايشنامه هائي اطلاق ميگردد كه موضوع داستان آن خنده آور، شاد و نشاط آور باشد
2- نمايشنامه درام:اگر موضوع داستان نمايشنامه چنان باشد كه در آن اشخاص بازي تصاوير واقعي از زندگي را نشان دهند نمايشنامه درام خواهد بود.
3- نمايشنامه ملودرام:ممكن است درام مايه اي از كمدي نيز داشته باشد كه در اينصورت به آن نمايشنامه ملودرام گويندكه گاهي اين مسئله بصورت پايان خوش نمايش نمود مي يابد.
4- نمايشنامه تراژدي : اگر نمايشنامه وقايع فوق العاده مصيبت بار و غم انگيز نظير مرگ پدر، برادر،فرزند و …را نمايش دهد در زمره ي نمايشنامه هاي تراژيك يا تراژدي مي گنجد.
5- نمايشنامه طنز:گاهي نمايشنامه هاي كمدي حاوي پيام نيز مي باشندكه ممكن است تلخ و گزنده يا حتي سياه نما هم باشند، اين نمايشنامه ها طنز هستند.
6- نمايشنامه هجو:چنانچه نمايشنامه در بيان حالات كمدي يا طنز دردام مسخره كردن افراد يا موضوعات بيافتد نمايشنامه در زمره ي نمايشنامه هاي هجو شناخته مي شود.
7- نمايشنامه لغو:نمايشنامه هاي طنز يا هجوي كه بصورت بي بند وبار مسائل خانوادگي و غیر اخلاقی را مطرح نمايند در اين دسته مي گنجند.

اجزاء اصلي نمايش:

هنر نمايش دو جز اصلي دارد.
1- داستان(محتوي):داستان يا قصه يا محتوي همان حرفي است كه نويسنده قصد دارد آنرا القا نمايد.در حقيقت همان پيام نمايش است و بر دو نوع است:
الف:محتواي اصلي يا اورژينال كه از تخيل خود نويسنده بر اساس واقعيت يا حتي غير آن نشات مي گيرد، نظير روح داستاني حاكم بر بينوايان ويكتور هوگوكه براي اولين بار و توسط او مطرح شد.
ب : اقتباسي كه همان شكل برگرفته شده از يك كار هنري انجام شده است. براي فهم مطلب تصور كنيد هنرمندي از روي داستان ويكتور هوگو يك فيلم سينمائي بسازد.
2- ساختار دراماتيك(فرم):ساختار دراماتيك اساسي ترين عنصر در هر اثر هنري است و به اين صورت تعريف مي شود : ارائه اثر به بهترين وجه بگونه اي كه بيشترين اثر را بر تماشاچي بگذارد.
رمز آن هم چيزي جز كسب دانش مربوط به ساختار دراماتيك نيست!بخش عمده اي از آن در حيطه ي علم مي گنجد كه بايد در دانشكده هاي هنرهاي دراماتيك كسب كرد يعني زبان نمايش و راههاي استفاده از تكنيك هاي تئاتري اما بخش ديگر آن به شناخت، شعوروآگاهي خالق اثر بستگي دارد كه در قالب علمي نمي گنجد و بيشتر بعد هنري مد نظر است كه بايستي با مطالعه مداوم در ارتقا اين بينش كوشيدو قابل كسب در هر دانشكده اي نيست.

مفاهيم و واژه هاي تئاتري:

براي اينكه هنرجويان ارجمند بتوانند با مفاهيم مقدماتي تئاتر آشنا شوند در حد همان مقدماتي بعضي از واژه ها و مفاهيم اصلي مورد نياز را براي آنان با زبان ساده بازگو مي نمايم.
1- سن: محلي است كه در آن نمايش از روي متن نمايشي تمرين و در نهايت اجرا مي شود و اغلب بصورت سكوئي بالاتر از سصح ديد تماشاچي و در برخي اوقات در ميان آنها ساخته ميگردد.
2- پرده: هر نمايش به قسمتهائي تقسيم مي شود اگر هر قسمت با باز و بسته شدن پرده اعلام شود به هر قسمت يك پرده گويند.يك نمايشنامه مي تواند يك پرده يا بيشتر باشد.
3- صحنه: قسمتي از نمايش را كه از پرده كوچكتر است و با روشن و خاموش شدن نور اعلام مي شود صحنه گويند.
4- آوانسن: بخش جلويي هر صحنه را كه اغلب بصورت نيم دايره طراحي و ساخته مي شود را گويند.آوانسن مهم ترين قسمت يك صحنه است و هر چند در برخي مواقع با تمهيدات تئاتري مي توانيم بخش انتهائي صحنه را مهم نمايش دهيم مثلا با نورپردازي موضعي انتهاي صحنه كه اهميت آنرا نشان مي دهد اما حقيقتا مهم ترين بخش صحنه بدليل نزديكي با تماشاچي همان آوانسن است.
5- نويسنده: كسي است كه بدلايل شخصي يا غير شخصي متني را براي اجرا يا ثبت در تاريخ مي نويسد.اين متن مي تواند در قالب داستان كوتاه، رمان يا داستان بلند و نمايشنامه كه از جمله متون اصلي ادبي هستند بگنجد.
6- كارگردان: وي كسي است كه مسئوليت اساسي اجراي يك نمايش را از تدارك مراحل آغازين تا اتمام اجرارا برعهده دارد و مسئول مطالعه متن، انتخاب بازيگران،تقسيم نقش هاو…تامراحل ديگر نظير طراحي جزئيات حركات بازيگران و…مي باشد.
7- بازيگر: كسي است كه مسئول اجراي حركات و … محوله توسط كارگردان به منظور ايفاي يك نقش هنري است.
8- ميزانسن: به مجموعه حركاتي كه يك بازيگر به طراحي و دستور كارگردان در صحنه اجرا مي نمايد مي گويند.
9- ديالوگ: كليه ي گفتگوهاي دو يا چند نفره بازيگران در نمايش كه معمولا با احساسات گوناگون همراه است ديالوگ مي گويند.ديالوگ بيشتر بصورت برون گرا ادا مي شود.
10- مونولوگ: مجموعه گفتگوها و زمزمه هائي كه يك بازيگر با خود دارد و بصورت درون گرا ادا ميگردد مونولوگ گويند.
11- ميميك چهره: به حركات ريز چهره ي بازيگر اطلاق مي گردد.
12- دكور: هر آنچه كه در يك نمايش بعنوان ابزار صحنه در معرض ديد تماشاچي قرار مي گيرد دكور است و براي آن دو مسئوليت مهم طراحي دكور و ساخت و اجراي آن متصور است كه دو وظيفه و سمت طراح دكور و سازنده دكور عناوين آن مي باشند.فردي كه كار دكور انجام ميدهد دكوراتور نام دارد.
13- گريم : به عمل چهره پردازي بازيگران در نمايش گويندو دو مسئول طراحي گريم و اجراي آن براي گريم و چهره پردازي مقرر شده است كه در اكثر مواقع در نمايش هاي آماتوري بصورت تخصصي طراحي و اجرا نمي شود.اين عمل با استفاده از وسايلي ميسر است كه كار با هريك تخصص ويژه اي را مي طلبد و نقش آن در نمايش بسيار بنيادي است.در نمایش های سطحی وآماتور از وسایلی شبیه ابزار های آرایش زنان مثل کرم سفیدکننده – مدادسیاه و قهوه ای- ماتیک های قرمز و قهوه ای و... استفاده می شود که تقریبا شکل بازیگران در چهره ی فرد نقاشی می شود!برای پاک کردن گریم قبل از شستن ضروری است با شیر پاک کن و پنبه گریم از چهره زدوده شود و سپس با آب و صابون شسته گردد.
14- افكت: به كليه ي محيطي كه ممكن بصورت زنده يا توسط دستگاه پخش صوت در نمايش اجرا گردد افكت گويندو صداهائي مثل رعد وبرق، خش خش خرد شدن برگ زير پاي بازيگر، شليك گلوله، ترمز ماشين، زوزه ي حيوانات وحشي يا باد و… كه در برخي نمايش ها لازم هستند مي گويند.
15- نور: بدليل اهميت اين مبحث آنرا به عنوان يك بحث نيمه تخصصي مطرح مي نمايم.
از آنجائيكه نمايش در بيشتر اوقات در محلي سرپوشيده تمرين و اجرا مي شود بحث نور يكي ار كليدي ترين مباحث است كه هر فرد تئاتري بايستي تا حدي با آن آشنا باشد.

انواع نور:

الف: نور عمومي: اين نور همان نوري است كه از روبرو به صحنه نمايش مي تابد ويك نور اصلي است. خاصيت تخت كنندگي و فاقد بعد بودن به همراه وجود سايه هاي مزاحم در پشت سر بازيگران از محدوديت هاي اين نور است ولي بقدري اين نوع از نور اهميت دارد كه تحت هيچ شرايطي در نمايش هاي ساده قابل اغماض نيست.حداكثر زاويه ي تابش اين نور نسبت به خط افق بين 25 تا 45 درجه است كه بهترين زاويه همان 25 درجه مي باشد.
ب: نور جانبي: اين نور نوري است كه از طرفين به صحنه مي تابدو سايه هاي مزاحم نور تخت را تا حدي تخفيف داده و كم مي كند اما از بين نمي برد. اين نور كه از چپ و راست صحنه مي تابد با همان بهترين زاويه يعني 25 درجه تا حداكثر 45 درجه قابل تابش است و به سوژه هاي موجود در صحنه حالتي سه بعدي مي بخشد.
ج : نور پشت : اين نور از بالا و پشت بازيگران بطرف تماشاچيان تابيده مي شود به گونه اي كه از ديد تماشاچيان مخفي باشد.اين نور سايه هاي مزاحم نور عمومي روبرو و نورهاي جانبي را در صورت تنظيم دقيق بصورت كامل حذف مي كندو به نور بكرانديا بك گراند معروف است.
د : نور موضعي : يك نور مهم و اساسي در نمايش است كه بخش كوچكي از صحنه يا موضوع را روشن مي كند و براي تاكيد بخشيدن به يك شوژه ي انساني يا غير انساني كاربرد دارد. با اين نوع از نور مي توان حتي در انتهاي صحنه كه كم خاصيت ترين بخش صحنه است از آوانسن كه مهم ترين بخش صحنه است نقطه اي مهم تر ساخت!و نظر تماشاچيان را براي مدتهاي مديد معطوف آن نمود.
و : نورهاي رنگي : نوع ديگري از نور مي باشد كه با وسيله هاي رنگي با نام فيلتر رنگي قابل طراحي و اجرا بر روي موضوعات بوده و حالات مختلفي را براي تماشاچي تداعي مي نمايد.شناخت نورها و رنگهاي اصلي و كاربرد روانشناسانه آنها عمده ترين خاصيت است كه طراح نور بايستي از آن مطلع باشد تا بهترين نوع نورپردازي را ارائه نمايد.
تذکر : لازم است در طراحی نور برای نمایش به گونه ای عمل شود که نور به صورتی بر موضوع تابیده شود که از ایجاد سایه در جلو بازیگر که تمرکز حواس تماشاچی را برهم می زند اجتناب شود.در ضمن از نورهای بسیار شدید استفاده نشود و نورها حالتی تقریبا ملایم داشته باشند.

تمرينات بازيگري:

بدليل اينكه بازيگر كليدي ترين عنصر در هر نمايش است بخش عمده اي از جزوه بايستي به اين مقوله اختصاص يابد.به همين دليل انواع تمرينات بازيگري را در ذيل ارائه مي نمايم. لازم به تذكر است كه يك بازيگر بايستي همواره و بصورت روزانه اين تمرينات را انجام بدهد تا آمادگي وي همواره حفظ گردد.ويژگيهاي برجسته بدني بعلاوه ي بيان مناسب و تمركز قوي در زمينه ي كنترل تنفس و صوت و در نهايت آمادگيهاي روحي و رواني جهت شناخت شخصيت هاي متفاوت جامعه و به اجرا در آوردن آنها مهم ترين خصوصيات يك بازيگر توانمند است كه توسط تمرينات ذيل تا حدي با اصول اوليه ي آنها آشنا مي شويم با ذكر اين نكته كه صرف دانستن اين اصول و تمرينات هيچ كس را بازيگر نمي كندمطالب را ادامه مي دهيم.
الف) تمرينات بدني
1- تمرينات فارتلك : يك بازيگر به منظور كسب و حفظ آمادگي بدني اش بايستي هر روز مسافتي را بدود.
روزهاي آغازين تمرين بعد از مشورت با پزشك خانوادگي براي كساني كه مدتهاي مديدي است ورزش نكرده اند دويدن با مسافت هاي كوتاه و سه جلسه در هفته آغاز شده و به مرور و بدون عجله بر مقدار مسافت طولي افزوده مي شود.مثلا اگر در روز اول تمرين 800 متر دويده شد در روز دوم تمرين و سوم آغاز دويدن بهتر است بسته به نظر شخصي 50 تا 100 متر به مسافت اضافه شود يا با استفاده از يك كرنومتر ورزشي و رعايت اصل فشار مسافت ثابت مثلا 800 متر را در زمان كمتر از روز تمرين قبلي طي نمائيد. به عنوان مثال روز اول تمرين در 10 دقيقه و روز بعدي در 9 دقيقه و 45 ثانيه و همينطور ادامه يابد تا به آستانه ي فشار فرد كه همان ركورد دويدن اوست نزديك شود. آنچه كه در تمرينات فارتلك اهميت دارد دويدن هاي پيوسته و آرام و تركيب آن با دويدن هاي سريع و كوتاه در يك روز تمرين است كه بازيگران بعد از يك دوره ي تمريني دو تا سه ماهه قادر خواهند بود انجام دهند.بهتر است اين دويدن ها در قسمت هاي خوش آب و هوا ي شهر انجام گيردمثلا در ميان درختان يك پارك جنگلي يا…
2-تمرينات نرمشي: تمرينات كششي يا ايزو متريك اساسي ترين نوع تمرينات بازيگري محسوب مي شوند. در اين نوع از تمرينات بازيگران بدون انجام حركات سريع يا ضربه اي با انجام حركات نرمشي آرام كششي بصورت ايستاده و نشسته مي پردازند.اصل حاكم بر تمرينات ايستاده همان رعايت كشش عضله تا آستانه درد و در تمرينات زميني روح حاكم بر تمرينات يوگاست.
ب) تمرينات آوائي: هر بازيگر بايستي براي بازيگر شدن ويژگي بيان خود را بهبود بخشد.بعنوان يك تمرين مناسب جهت افزايش قدرت بيان بازيگران لازم است روزانه با در نظر گرفتن حروف الفبا و حركات "آ-ا-ا-او-اي"به پرورش بيان خود بپردازند به اينصورت كه حروف الف تا ي فارسي را با حركات پنچ گانه با صداي بلند و مداوم تا آخرين ظرفيت شش خويش ادا نمايدو همواره با پايين و بالا بردن شدت صوت به غناي بيان خويش بيفزايد تا بتواند در هنگام اجراي نمايش بيان خود را با ريتم هاي مختلف و شدت و ضعف هاي گوناگون با اوج و فرود متنوع ادا نمايد.
ج) تمرينات تنفسي : در اين نوع از تمرينات بازيگران بايستي با كنترل تنفس خود تمام ظرفيت شش خويش را طي زمان مشخص تخليه كرده و با زمان معين هم مجددا نفس گيري نمايند. بهتر است امر تخليه شش ها در ابتدا معادل 5 ثانيه و زمان نفس گيري هم حدود15 ثانيه تنظيم شود و به مرور زمان و طي جلسات مداوم با رعايت دقت زمان تخليه و پر كردن شش ها افزايش يابد. اين تمرين بايستي در موقعيت نشسته ي يوگا و در كمال آرامش اجرا گردد. ((موقعيت نشسته ورزش يوگا نظير همان حالت چهار زانو نشسته ي خودمان است.))
د) تمرينات ميميك چهره : اين تمرينات شامل حركات تمريني چشم، لب، بيني، چانه و دهان، گوش،پيشاني و ساير اجزاي چهره مي باشد.

1- تمرينات چشم :

اين تمرينات شامل حركت دادن اجزاي چشم نظير پلك ها، ابروهاو گوشه هاي آن مي باشد. باز و بسته كردن كامل و بكارگيري تمام عضلات چشمي يكي از انواع تمرينات است.حركات سريع ابروها به همراه در هم كشيدن هر دو يا يك ابرو و رها كردن آن يك نمرين مهم ابرو ست.بالا و پايين دادن ابروها هم همينطور و ….

2- تمرينات لب و دهان:

حركت غنچه كردن لب ها و چرخش حلقه اي در مسير و خلاف حركت عقربه هاي ساعت، حركت دهان ماهي، باز كردن كامل دهان و لب ها و به چپ و راست كشيدن كامل لب ها ازحركات ديگر تمريني هستند.

3- حركات بيني:

حركات ظريف بيني نظير چپ و راست كردن آن و متسع كردن و منقبض كردن پرده ي بيني و… برخي از اين نوع تمرين است.

4- حركات گوش و پيشاني:

1-     اين حركات هم مشخص است كه چه دامنه اي را شامل مي شود و بيشتر به حركات ظريف گوش كه بسيار سخت و مراحل تمرين آن عذاب آور است و حركات كششي و جمع كردني پيشاني معطوف هستند.
بازيگري چيست ؟

2-       بازي گري درتعريف عيني يعني حضور زنده ي بازي گربر صحنه .دراين جا "حضور" يعني اشغال بخشي ازفضا توسط بدن؛ قيد« زنده»يعني آن حضور (بدن) با انديشه و احساس توأم است ؛ و«صحنه »در اين تعريف يعني هرنوع فضاي بازي . پس بازيگر در هر مكتبي مشق كرده باشد ،با هر شيوه اي به نقش رسيده باشد ،نمايش اش هر سبك زيبا يي  شناختي داشته باشد ،كارش از اين سه جنبه داوري مي شود : 1)جنبةبدني (فيزيكي) يا تكنيكي ؛ 2)جنبة ذهني يا انديشه اي ؛3)جنبه حسي يا روحي1
  جنبه بدني يا تكنيكي در يك كلام يعني چگونگي حضور بدني بازيگر بر صحنه . اين حضور گاه ساكن است (بازيگر درجا وبي حركت ايستاده ،نشسته خوابيده ،يا ....)گاه متحرك: حركت  آن گاه درجاست (بازيگر در جا ،سر ودست وتنه و اعضاي صورت اش حركت‌مي دهد وبا لوازم بازي اش كارمي كند وتغييرمكاني  ندارد )گاه توأم با جابجايي (بازيگر در صحنه جابجا مي شود وتغيير مكان دارد ،يعني پايين وبالا يا چپ وراست مي‌رود)؛‌ درهمةاين احوال گاه با بيان همراه است وگاه بي صدا يا بي كلام است ؛وسرانجام، گاه فردي است ،گاه جمعي . پس اين جنبه مشتمل است بر همة آنچه تماشاگر از بازيگر مي‌بيند ومي شنود .
  اين ديده ها وشنيده ها زماني برتماشاگر تأثير ميگذارند كه باورشوند .ونخستين شرط باور شدن شان اين است كه دست كم راحت و روان انجام شوند .بازي راحت و روان در صورتي ميسر است كه بازيگر بر بدن وبيان خود شناخت وتسلط  داشته باشد .بسياري معتقدند كه فقط  اين جنبه ازكار بازيگر ي آموختني است . جنبه‌ي تكنيكي يا بدني كار بازيگر يعني جنبه ي مر بوط به شناخت وتسلط بازي گر بر بدن و بيان خود . شناخت  و تسلط بربدن و بيان در بازي گري هريك بحث و فصلي مستقل ،مهم ومفصل است .
  در جنبةذهني يا انديشه اي موضوع بررسي اين است كه با زيگر چگونه شخصيت نقش خود رااز زواياي مختلف تجزيه و تحليل مي كند – به افكار او ،احساسات و عواطف او ، اعمال او رابطه اي كه با نمايش وديگر نقش هاي آن دارد پي مي برد . اين جنبة از كار بازيگر ،نمود بيروني چنداني ندارد .حركت و احساس تجلي بيروني دارند ، اما انديشه ؟ تماشاگر معمولا"به نحوه ي مواجهه ي بازيگر با اين دسته از مسائل نقش كاري ندارد و در واقع فقط نتايج اين جنبه را مي بيند . اما شكي نيست كه بازيگر اگر از اين نظر ضعفي داشته باشد ،نمي تواند نقش راگويا ،دقيق وباوركردني بنماياند .
  جنبةاحساسي ياروحي رابسياري عالي ترين جنبةكار بازيگر مي دانند  و بر اين باورند كه اين جنبه چندان آموزش دادني نيست .
  بنابراين باور،بيش تر بازيگران درجنبه هاي اول ودوم تبحر پيدا مي كنند واز اين مرحله فراترنمي روند ودر نهايت مي شوند«بازيگر خوب » يا به تعبيري «تكنيكي » ،كه گاهي تا مرتبه ي «ستاره شدن » نيز پيش مي روند ،اما تا در جنبه ي احساسي يا روحي پرورده و استاد نشوند «بازيگر بزرگ »نمي شوند – بازي چنين بازيگراني است كه سالها درخاطر مي ماند.2

پی نوشت:
1- حسن ملكي ؛ بازيگر حضورصحنه اي تهران ، نشر افكار و تجربه ،چاپ اول 1382 ص2  
2- همان ؛ ص 3

 

 |+| نوشته شده در  شنبه 1390/08/07ساعت 22:10  توسط عبدالمحمد نعناکار  | 
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 1390/08/05ساعت 15:5  توسط عبدالمحمد نعناکار  | 
دزفول در تدارک یک کار فرهنگی در آینده ای نه چندان دور استُ مدیرکانون نمایشهای آینی سنتی دزفول گفت امسال برای اولین بار با همکاری اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اقدام به برگزاری همایشی تحت عنوان تعزیه دزفول خواهیم کرد . وی گفت در ابتدا این کار در محدوده دزفول و در سالهای آتی فراتر از شهرستان و حتی استان فعالیت خواهیم کرد  

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 1390/08/05ساعت 14:18  توسط عبدالمحمد نعناکار  | 
نعناکار ساز خود را کوک کرد

نمایش ساز به نویسندگی و کارگردانی عبدالمحمد نعناکار در سالن اداره فرهنگ و ارشاد دزفول با حضور هنرمندان شهرهای دزفول و اندیمشک کلید خورد .

این نمایش نامه که هفت وادی سیر و سلوک در عرفان اسلامی را به زبان نمایش به تصویر میکشد با حضور هنرمندانی همچون: فریده شاپوری - علیرضا خداداد زاده - مهدی شریفی - نازنین اسعدی - رضا مطیعی - صادق اکبر نژاد به تمرینات خود ادامه میدهد .

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 1390/08/05ساعت 14:8  توسط عبدالمحمد نعناکار  | 
با سلام

با توجه به اهمیت مقوله فرهنگ و هنر در جامعه و با علم و آگاهی از فعالیت وبلاگها و سایتهای متفاوت این وبلاگ در نظر دارد بدور از هر گونه پیش داوری مقالات و نظرات اهل هنر را جهت استفاده بازدید کنندگان در این صفحه قرار دهد . لذا از کلیه علاقه مندان دعوت به همکاری میگردد تا دست دوستی و همکاری مارا که بسویشان دراز شده بفشارند .

با تشکر

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 1390/08/05ساعت 13:41  توسط عبدالمحمد نعناکار  | 
 
  بالا